این یک شعر سیاسی نیست باور کنید... سایه از اشک شوق می ریزم خط خطی تر از همیشه روی زمین دارم ازجیغ و داد تکراری به گناه خود اعتراف ...همین
غافل از سهم بی خبری
به خودم هم دروغ می گفتم
بی نفس شدن ازتاروپود شما
رو به روی مسیج می گفتم
هیچ فرقی نمی کند وقتی
به فلک بسته اند ذهنم را
خالی از دود و قرص وبی عاری
پشت گوشی بللللللند صدایم را
هی مرا با خودش فرو می برد
زیرآن عشق پوشالی
خواب هم از سرم رفته
با دعا... از سربی کاری
تاب خورده بود توی سرم
طاق و طوق ها بهم خوردن
رد پاهای بیش از حد
مد شده ست آبروبردن
آخرین انتخاب من بوده
شدت و عمق زخم های خودم
مثل ... و ...restart شده تمام خودم
نوشته شده توسط آقای غزلیات گلرخ در 88/06/22 ساعت 13:11 موضوع | لينک ثابت
*****************
از بس که به سهم این و آن زل زده اند
بر زندگی قشنگشان رل زده اند
باید که از این جناح دور شوند
وقتی که به سیدی فل زده اند
نوشته شده توسط آقای غزلیات گلرخ در 88/05/26 ساعت 2:37 موضوع | لينک ثابت
امشب برای دوری او رهگذر شدم
از خود به خود شدنی بی خبر شدم
با ناله های گلوگیر او ، کمی
حال و هوای شاعری از همسفر شدم
باور نمی کنم که به فکرت نبوده است
وقتی که به چشمش سپر شدم
از خاطرات قدیمی که بگذرم شبی
اینک به زمزمه ای خنده ور شدم
با دامنی از زودباوری از او
از کوچه های دلم شعله ور شدم
یعنی بیا بپرس بگو که چرا؟
در پاره غزل چشم تر شدم
اینک کنار شما خنده می کنم
امشب برای دوری او رهگذر شدم
*************
دیگر تو را نمی خنداند لبخند نگاهم
ابروی تو را نمی لرزاند ایمای صدایم
با رنگ و بوی دوگانه ات در راهم
احساس تو را نمی فهمد افکار درونم
نوشته شده توسط آقای غزلیات گلرخ در 88/04/31 ساعت 19:17 موضوع | لينک ثابت
ظاهر و سیرت زیباست که مظهر شده است
دو سه تا حس نزولیست که مضرب شده است
در امید است که جز رنگ جماعت نشویم
شاید عاشق شدن هم الگوی مصرف شده است
نوشته شده توسط آقای غزلیات گلرخ در 88/02/24 ساعت 11:6 موضوع | لينک ثابت
باي ذنب قتلت {مصطفی دوهنده}
مردم تو رامعصوم بهداشت می شناسند
یار مریضان و تهی دستان چاهورز می شناسند
این کوچه های غم زده ، ای مصطفی جان
آن ها تو را دل پاک و مومن می شناسند
*****************
همسر به قاب عكس تو پرپرزنان مي گريد امشب
مادر نگاهش را به خالي بودن گهواره عادت داده بود امشب
اي مصطفي،خود هم براي مرگ خود شيون بياويز
ديدي كه يادت را عذابي بر دلا افكنده بود امشب
****************
بعد از اين كار من اين است به تصوير تو اينگونه شدن
ياد آن خاطره ها با ورق كاغذيش
دل سوراخ تو را مي كشم انجا ترسيم
يا كه در خواب ببينم رخ زيباي تو را
نوشته شده توسط آقای غزلیات گلرخ در 88/01/30 ساعت 13:23 موضوع شعرهای چاهورز | لينک ثابت
فتحعلی سنگینی سکوتت رابردوش آنهایی افکندی که نتوانستند حتی بوی کافورت را حس کنند و ندیدند ندیدنهارا و گرویدند به دیدنها با غمی شرم سار از بیهویتی درسایه اندیشه هویتسازت
نوشته شده توسط آقای غزلیات گلرخ در 87/07/28 ساعت 13:36 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ
اشتباه از من است ....... آن طرف تر تو را مثل ماه هی کشیدم و در را برای دو پای مرددت وا گذاشتم تا دفترم تصویر خاطرات قدیمیت را بچیند.
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
گلنامه
اعتراف چاهورز
گلرخ چاهورز
رباعیات هوشنگ
بچه ها بیرون قرن چندم است؟
... ببخش اگر چند غزل معطل می شوی
جغرافياي علامرودشت
قصه دلها
من از هجوم هجایای عشق می ترسم
شب غزل
فاطمه اختصاری
حمیده محمدرضاپور
چشمان تو شناسنامه ي من است
دوستان نهایت گرامی خوش آمدید
ترفند-پی دی اف-موبایل-یک چاهورزی
مهدویت -یاسر علیپور
همیشه حق با دیوانه هاست
مـــــــــــن المثـنــــــــــــای منـم
کوچه گرد
یک ساحل پر از شعر
سید مهدی موسوی
همسایه ی پاییز
نوشته هاي پيشين
POWERED BY